زندگی میکشد آخر به کجا کارت راباید از دور تماشا بکنی یارت راروز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت راعاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شددور سازی خودت از خویش خریدارت رادوستش داشته باشی و نبیند هرگز«دوستت دارم» در سینه گرفتارت رابهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوتنکند باز کنی مخزنالاسرارت رارفتنی میرود و باز تو خواهی پرسیداز «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
نوشته شده توسط تنها در چهارشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۳
ساعت 14:25 موضوع |
لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: یونا رفیعی
تاريخ: جمعه
2 شهريور
1403 ساعت: 12:02